عبد الرحمن جامي

مقدمة آشتياني 53

نقد النصوص في شرح نقش الفصوص

حق از مقام احديت به صورت تفصيلى اسماء متنزل است ، كه اين تنزل همان تجلى است به امرى منفصل فائض از مقام غيب ثانى واحديت و متجلى در واحديت ، و صورت و جلوهء آن شهود المجمل مفصلا ، و نتيجهء آن شهود ذات در كسوت صفات است در صورت « فأحببت ان اعرف » . « در أزل پرتو حسنت ز تجلى دم زد * عشق ظاهر شد و آتش به همه عالم زد » تجلى در قسم اول ظهور حق و در ثانى حجاب حق در عين ظهور است ، چون تجلى با ظهور همراه است . مرتبهء سوم تجلى ظهور در كسوت خلائق است بنا بر اقتضاآت ذاتيهء لازم اعيان در مقام واحديت ، و نتيجهء آن إعطاء وجود است به هر شيء بحسب استعداد آن شيء كه به هر كس هر چه لايق بود دادند حق در مقام تجلى در كسوت اسماء و يا تجلى در صور خلقى به نفس ذات متنزل از مقام ذات خود نمىشود ، بل كه نتيجهء تجلى صورت فائض و ظاهر از حق است بدون آن كه در مقام ذات تجافى حاصل شود و ذات به تمام هويت متجلى در مظهر شود . و لذا قال عزمن قائل ، « لَنْ تَرانِي ، وَلكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ » ) * ، يعنى ، انظر الى الجبل لتنظر الى و تراني من وراء حجاب التجلي . « فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّه لِلْجَبَلِ جَعَلَه دَكًّا ، وَخَرَّ مُوسى صَعِقاً » ) * : كنايت از آن كه شهود ذات حق به تمام هويت در غير حق و مشاهدهء نفس ذات بدون حجاب محال است ، و نظر در جبل و شهود ذات در وراء حجاب تجلى ممكن است ، و اگر تجلى موجب فناء مشاهده گردد ، حق او را به بقاء بعد از فناء سوق مىدهد . تجلى تارة منشأ فناء مىگردد و تارة نتيجهء آن فناء نمىباشد ، كما اينكه تجلى گاهى موجب رؤيت مىشود و گاهى نتيجهء آن رؤيت نمىباشد . فناء در ذات نيز دو قسم است . اول فناء استهلاك است ، نظير فناء ضياء نور كواكب در نور خورشيد ، كه در اين مورد عين ذات باقى است و حكم آن مرتفع است كه از آن به « بقاء بعد از فناء » و « فرق بعد از جمع » تعبير شده است . قسم دوم نظير فناء امواج در دريا هنگام آرامش درياست ، كه در اين مورد عين فانى زائل و اثر آن مرتفع مىباشد بدون بقاء بعد از فناء و فرق بعد از جمع .